قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1097
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال هشتاد و پنجم از رحلت خير البشر در اوايل اين سال حجّاج از اين عالم به آن سراى انتقال نموده . افاضل مورخين در مؤلّفات [ 148 ب ] صحت قرين چنين آوردهاند كه روزى در مجلس عمر بن عبد العزيز مذكور مىشد كه جهان را ظلمت ظلم و بيداد احاطه كرده است و انوار عدل و رشاد در ميان جهانيان روى به مغرب فنا آورده ، زيرا كه وليد در شام ، حجّاج در عراقين ، قرّه در مصر ، عثمان در مدينه و خالد در مكّه به جور و تعدّى مشغولاند . پس عمر بن عبد العزيز دست به دعا برآورده و مخلص اهل اسلام را از ظلم ارباب ظلام مسئلت نمود . تير او به هدف اجابت رسيد . حجاج و قرّه در يك ماه سفر آخرت اختيار نمودند و متعاقب ايشان وليد نيز بمرد - چنان كه تفصيل آن عنقريب خواهد آمد ان شاء اللّه - و عثمان و خالد از حكومت مكّه و مدينه معزول شدند . گويند كه حجّاج در مرض موت از منجّمى كه بر بالين وى بود پرسيد كه هيچ دليلى از دلايل نجومى هست كه ملكى در اين ايّام بميرد ؟ منجّم گفت : عنقريب كسى خواهد مرد كه ملقّب به كليب - يعنى سگك [ - سگ ناچيز ] - باشد . حجّاج گفت : به خدا سوگند كه در ايّام صغر مادرم مرا كليب مىخواند . منجّم گفت : و اللّه انت تموت . يعنى سوگند به خدا كه تو خواهى مرد . حجّاج گفت : بارى تو را پيشتر از خود روان سازم . پس در ساعت فرمود تا آن منجّم را گردن زدند . و اين قول منافى آن است كه مىگويند كه حجّاج بعد از سعيد بن جبير كسى را نكشت . در حيوة الحيوان آورده كه فارغه ، مادر حجّاج ، اوّل در نكاح حارث بن كلده بود . حارث شبى هنگام سحر نزد فارغه آمد ديد كه خلال مىكرد . فى الحال او را طلاق داد . فارغه پرسيد : سبب مفارقت چه بود ؟ مگر كراهتى در دل تو پيدا شد ؟ گفت : آرى . اگر چيزى كه در بن دندان